گفتم برای آنکه بماند حديث من آن که نغمه هازغم عشق سر کنم غير از سرود عشق نخوانم به روزگار وز درد عشق سوز سخن بيشتر کنم جنگم بجز وای  محبت نمی نواخت طبعم به غير عشق سرودی نمی سرود بسيار آفرين که شنيدم زهر کنار بسيار کسکه نغمه گرم مرا ستوده آتش زدم زسوز سخن اهل حال را اما زبان مدعيان خار راه بود ديدند کهيکشبه ره صد ساله می روم درچشم تنگشان ضرمن گناه بود کندند در خيال بنای گذشتگان در پيش خود ستاره آسمان شدند فانوس شعرشان نفسی بر کشيد و مرد پند داشتن روشنی جاودان شدند اين گلشن خزان جايی نشاط نيست شاعر به شهر بی هنران بار خاطر است اينجا کسی که مدح نگفت وثنا نخواند سهدی اگر شود نتوان فت شاعر است گيرم هزار نغمه سرايم ز چنگ دل گيرم هزار پرده بر آرم زتار جان آن روز شاعرم که بگويم مديح اين آن روز شاعرم که بخوانم ثنای آن

/ 1 نظر / 6 بازدید
lenz

سلام وبلاگ خوب و جالبی داری. سری هم به ما بزن خوشحال ميشويم. در ضمن اگر خواستی با هم تبادل لينک يا لوگو داشته باشيم. www.lenz4u.blogfa.com