وقتی که دستان باد قفس مرغ گرفتار و شکست . شوق پرواز نداشت

وقتی که چلچله ها خبر فصله بهارو می دادن عشق آواز نداشت

ديگه آسمون فرقی با قفس نداشت

واسه پرواز بلند تو پرش هوس نداشت

شوق پرواز توی ابرا به سوی جنگل های دور

ديگه رفته از خيال اون پرنده صبور

اما لحظه رسيدن  لخظه پريدن و رها شدن ميون بيم و اميد

لحظه ای که پنجره بغض ديوار و شکست

نقش آسمون صاف ميون چشاش نشست

مرغ خسته پر کشيد و افق روشن و ديد

تو هوای تازه دشت به ستارها رسيد

لحظه پاک و بزرگ دل به دريا زد و رفت

با يه پرواز تن به صحرا زد و رفت

/ 4 نظر / 7 بازدید
*M&Z*(اولین تپشهای عاشقانه قلبم)

عزیز دوست داشتنی سلام: خوشحالم که در گلباران کلبه ات شریک هستم و خوشحال ترم که کلبه ام را با بوی زیبای نوشته هایت عطر آگین می کنی/موفق باشی و همیشه عاشق/دلتنگ حضور زیبایت مانده ام تا باری دیگر عاشقانه هایم را برایت بگویم/به روز کردم نازنینم

parsa_8m_prometeh

در اين کرانهء کوير نگاهم و در آن تموز سوزان دلم و بر اين ديواره های عبوس و مرموز تنم ... چه لذت بخش است آنچه از تو برايم به حکايت يک خاطره باقی است .. و من در اين حکايتها است که سر چشمهء طبيعی بسياری از احساسهای ريشه دار مجهولی را که در عمق نهادم . انديشه ام می يابم . پيدا ميکنم و اين معاينه ای شگفت و مکاشفه ای شور انگيز است مرا.... مثل اينکه از من و حالات من و عواطف و خصايص روح من و از زندگی من ... پيش از اين عالم .. پيش از تولدم از اين حياطم .. سخن ميگويند.. ! من... من .. در اینجا . .. تنها به این امید دم میزنم که با هر " نفس" گامی به ستاره دلم نزدیکتر میشوم... و این زندگی من است...! مهر افزون..خوش زی ...!

ليلي

سلام...خيلی زيبا بود...فقط مثل اينکه وبلاگتون مشکل فنی پيدا کرده...موفق و سربلند باشيد

گل بی خار

سلام و هزار سلام .. خيلی برام جالب بود که تا وارد دنيای زيبای شما شدم يک شعر و اسم گل بی خار را ديدم .. مواظب دلت باش دوست من و يا حق